مادران ای مادران مهربان
کودکان ای کودکان خوش زبان
پس چه شد پیوند دیرین شما
بوسه و لبخند شیرین شما
شهرهای قصه کو
وان شهرزاد قصه کو
وانکه گوشش بشنود این قصه های غصه کو
مادر گیتی مگر لیلی و مجنون نمیزاید دگر
خم نمی جوشد دگر یا کس ندارد ان جگر
یا شکسته قالب این کوزه ها را کوزه گر
رادمردان ان صفا و سادگی کو
رادی و ازادی و ازادگی کو
چون فروغ مهر با افتادگان افتادگی کو
عاشقی دیوانگی دلدادگی کو
تخت و بخت اماده اما در شما امادگی کو
زندگی زانجا که دیگر صحنه بازیگری است
دیده با دلدار و دل با دیگری است
کو شکوه کوهساران
کو صفای جویباران
کو نسیم نو بهاران
کو صدای ابشاران
کو تذوران
کو هزاران
کو هزاران در هزاران
ماه کو مهتاب کو
رنگین کمان کو
ان جهان اسمانی وان جلای اسمان کو
انکه با دل هم زبان باشد در این دور و زمان کو
وز شرار خانمانسوز شرارتها امان کو
ماه میتابد ولی ان تابش دوشین ندارد
زهره میخندد ولی ان خنده نوشین ندارد
جست و خیز مه نشین ها ترکتاز دور بین ها
اسمانها را به رسوایی کشانده چون زمین ها
میروم تا در شکاف صخره ها ماوا بگیرم
یا سرم سامان پذیرد یا در این سودا بمیرم
یا بمیرم یابگیرم





